|
|
بیداد کنید
از :
اسماعیل خوئی
" بیداد بس است ، اندکی داد کنید !
این مردم اندُه زده را شاد کنید.
تا بر سرتان فرود ناید بام اش ،
ویرانه سرامان کمی آباد کنید."
بود این سخن من ،چو جوان تر بودم :
یعنی که به فهم ناتوان تر بودم.
اکنون شده روشنم که، فهم ام کمتر
ز امروز نبود، بل، که خود خر بودم .
"نع ! کار شما نیست که کس شاد کنید ، -
ویرانکده ای به مهر آباد کنید.
با دادگری ذات شما بیگانه ست؛
بیداد کنید و ،باز،بیداد کنید!" |
|
راهِ فردا
از : شهلا بهاردوست
از خانه تا خانه، تا کنارِ هم
این همه خواندم امّا هنوز نا خوانده مانده ام
قدِ زخمهایتان تا غروب
رنگِ حرفهایم تا طلوع
در گلویتان نفسهای تنگ
روی چشمهایتان اشکهای حسد
شکسته سرگردان، نشسته بیقرار، آواره ای بی نامید !
در آشفته حالتان تا صدایم می پیچد
خرخره جویده، دندان بر هم کشیده
لرز کرده، رگ بر گردن تیر می کنید!
نگفته بودم فرو نَرَوید در سطرهایم؟
سَر نَکِشید از صدایم؟
که چشمهایم از پشتِ عکسهایم می شکافد؟
که هضم ِ حرفهایم برای ِ هر دریده نیست؟
نگفتم، هان؟
حالا باز جرعه ای از خلوتم می نوشید، تلخ است
در این هوای ِ سرد، این خطوط شال ِ شما نمی شود
به خانه باز گردید
راه ِ فردا سخت غریب و دور از شماست! |
چقدر طعم مرگ مي دهي
از : آذین بهرامی
چه ذائقه اي به دربدري کوچه
آنگاه
که روحي شناور در سنگ و
جاني در پيش شير
تو را درآب بازي خزر ديدم
که با واژه هاي کناره
تنت را به دره هاي پنهان دادي
مرجان و شقايق
خواهران آبي ام
ولنگرها
ماري بر سينه و
هوايي درسر
نامت را ماهواره ها
در جهان مي چرخانند |
|
|
تو ولی گفتی نه
از : ویدا
فرهودی
....و دلت می گیرد
روزی از دیدن گل های بهاری ، حتا
که به اجبار ِ زمان،
بی دل ِ خوش می رویــَـنـد،
باز هم بر لب جو!
* * *
" در نفهمیدن ِ هستی – گفتم-
حکمتی باید باشد؟!؟! "
تو ولی گفتی:" نه !
علم را باید چــید،
از درختان ِ کهنسال
خِــرَد" !
چیده بودیــش،
ولی
در چشمت
برق ِ اشــکی گـــاهـــی ! ....
* * *
با همه نادانی، مــن
اشک را رغم تلاشت دیدم
لرزش تلــخ ِ یقین را گهـــگاه
پـس ِ بغضـی گــذرا، فهـمیدم
خوب می دانم
که دلت می گیرد
از نفهمیدن ِ هستــی ،
چون من
یا به هنگام تماشای گـُـلی
که به اجبار ِ زمان می رویـَـد
بــاز هــم بر لــب جــــو...
* * *
" در نفهمیدن ِ هستی – گفتم-
حکمتی باید باشد!"
تو ولی گفتی:" نه !
تو ولی گفتی:"
نه !
تو
ولی گفتی:" نه ! |
|
مسیحانه
از : نرگس
بابائی
سیلی به صورتم می زنی
روی دیگرم را پیش می برم
که
بزن،اینطرف هم هست
و سیلی دیگری به گوشم می زند
*****
آه
ببخشید
مذهب شما چه بود؟ |
|
|
هلن
گیورگیز
 |
| | |