میعاد در لجن
از : م . سحر
هرفتنه بر زمین کردی
گفتی : " به پاس ِدین کردی
"
با آدمی چه خواهی کرد
ور با خدا چنین کردی !؟
*
خود را " ولی"
نهادی نام
قصدت فریب ِ ملّت بود
وین نظم ِ بسته بر اسلام
عزّت نبود ، ذلّت بود !
*
آزادگان ِ ایران را
خُرد و صغار دانستی
خار رهت ، دلیران را
درخوردِ دار دانستی
*
تا بندگیت بپذیرند
کشتی به شطّ ِ خون راندی
از بهر حفظِ دستاری
صد قیصریّه سوزاندی!
*
بیمی نبُد زتاریخت
شرمی نبُد ز وجدانت
غدرت دمی نمی آسود
رحمی نبُد بر ایرانت
*
خود را ولی نهادی نام
یعنی : صغار و محجورید
یعنی : فقیه و جبّارم
یعنی : سفیه و مجبورید !
*
خود را ولی نهادی نام
یعنی : کفایتم دادند
از جانبِ خدا بر خلق
حقّ ِ ولایتم دادند
*
خود را ولی نهادی نام :
کای قوم ِ از خِرَد عاری
آنک تویی به محجوری
اینک منم ، به مختاری !
*
خود را ولی نهادی نام :
کای قوم ِ خاک ِ دین بر سر
(دنباله سروده را
در ستون روبرو بازدید کنید ) |
آنم که بر تو ام قیّم
آنی که بر تو ام سرور
خود را ولی نهادی نام
کیدِ تو بی نهایت بود
سفاکی تو نامش دین
جبّاری ات ولایت بود !
*
هرگز اهانتی زینسان
در زیر این کبودین طاق
با مذهبی نشد همراه
بر ملّتی نگشت الحاق
*
زینسان جهنّمی موهن
با هیچ عصری از بیداد
در هیچ تلّ ِ خاکستر
هیچ آتشی ندارد یاد !
*
زی آفتی که در ره بود
ویروس ِ در بدن بودی
با آرمان ِ آزادی
" میعادِ در لجن " بودی !
*
با آرزوی ایرانی
بی آبرو هوس راندی
وین کاروانِ زخمی را
بیش از سه قرن پس راندی !
*
صد سال رزم ِ آزادی
با عاملان ِ استبداد
در حیلهء تو شد مدفون
با بیرق تو شد برباد
*
دام ِ شبانه افکندی
فردای آفتابی را
تاراج ِ کیدِ خود کردی
آمال ِ انقلابی را
*
هنگامه ی سیاهت را
اینک نظام ِ دین خوانی
جهل ِ جهانشمولت را
" اسلام ِ راستین " خوانی !
*
خود را ولی نهادی نام
خانه ی خدات ویران باد !
نام ِ تو ننگ ِ ایرانی ست
دور از تو نام ِ ایران باد !
|