سرود پسایدن
از: امیرحسین تیکنی
این سرنوشت توست
که کودکان بر اندام سنگی ات یادگاری بنویسد
جوانان با اندام برهنهات عکس بگیرند
و کهن سالان با خنده از کنارت بگذرند
نمیتوانی جواب آنها را بدهی ، نمیتوانی فریاد بزنی
نمیتوانی گریه کنی ، نمیتوانی بخندی
چرا که ما تو را به سنگ بدل کردهایم
چرا که سپاسگزار مهربانی ما نبودهای
این ما بودیم که از جلبکها برای تو زیباترین جامهگان را آوردیم
این ما بودیم که از خزهها معطرترین عطرها را به تو هدیه کردیم
این ما بودیم که زیباترین کشتی هایمان را غرق کردیم تا تو در آنها سکنا گزینی
دریاهایی هست که هیچکس نمیداند
دریاهایی پنهانی
دریاهایی که در غیاب تو گریستهایم
هزاران ماهی با پولکهای رنگین برای به بند کشیدن تو کم بود
قربانی کردن صدها نهنگ به پیشکش قدمهای تو
نه ! هیچکدام
با خداوند خود یار نبودی
پری سرکشی بودی که با سرنوشت خود میجنگید
عاشق دیوانگی و جنون
دست بر گردن ملاحان مست انداختی
پابهپایشان در توفانها ، ابلهانه پایکوبی کردی ، رقصیدی
بر دریاهایی که به نامت کرده بودم ، لعنت فرستادی
رسم و راه اقیانوسهایم را برهم زدی
پیامبری عصیانگری کردی
به آدمی دل . . .
ما نیز تو را به سنگ بدل کردیم
نمیتوانی گریه کنی ، نمیتوانی بخندی
هیچکدام
سرنوشتات را به نیستی رقم زدیم
* - پسایدن = خدای دریاها


قصد
سفر دارم
از:
شهین دمی زاده