بایگانی « دفاتر شعر و ادبیات نشریه پوشه » تا پنج شماره پیش



شماره 1495 نشریه، چهارشنبه پنجم تیر 1387 برابر با 25 ژوئن دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 209 صفحه دوم ) یک غزل، از :  استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، ( فرخ صباح آن كه تو بر وي نظر كني، فيروز روز آن كه تو بر وي گذر كني ) ــــ چند رباعی، از : ویدا فرهودی، ( آن روز جهان به چشممان زیبا بود ، میهن به سرش هزار و یک سودا بود ، غم قهقهه زد ز تلخی اش فهمیدیم ، کین پرده ای از نمایش رویا بود !  ) ــــ الماس نام ها، از : مه ناز طالبی طاری، برای رُزه،  ( در امتدادِ دیوارهای شکاف، سر تا سر، استخوانها   تا   مرگ   خاموش نشسته اند،  و گزمگان   بر   چَپَرهای عَدَم ) ــــ تور، از : لاله ایرانی، ( خوشا که از دم گرمت توان و تاب بگیرم ، و از هوای حضور تو شعر ناب بگیرم ، خوشا که در بر خورشید تابناک نگاهت ، روان یخ زده را رو به آفتاب بگیرم ) ــــ حسرت زندگی، از : نازگل ناهیدی، ( پيش از خواب يادم افتاد، گفت: بيا برويم به قول خودت، چه دوراني! من در شروع بلوغ بودم.، بعد از عبور هوا تدريجا ابري شد ) . . . ادامه . . .




شماره 1483 نشریه، آدینه 24 خرداد ماه 1387 برابر با 13 ژوئن دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 209 صفحه یکم ) یک غزل، از :  صائب تبریزی آب خضر و مي شبانه يكي است ، مستي و عمر جاودانه يكي است، بر دل ماست چشم، خوبان را، صد كماندار را نشانه يكي است ــــ خواب ها، از :  رضا بی شتاب ای خوش آن شوریده ی شرزه که آشفته کند این خوابها، تا مگر خیزابِ خشمی برجهد ناگه ازین گردابها، آسمانی پُر ستاره بر دمید و یک دلِ بیدار نیست ــــ ماه پیش، از :  منوچهر سعادت نوری دا نی که ما ه_ پیش کجا بود ‌یم،  پیش_مهی ز اهل_ وفا بود‌یم، آ ن آشنا به راز_ صفای_ دل  ــــ سرباز، از : مهناز هدایتی ممکنه هر لحظه مرگت را ببینم  سرباز، سخته این باور که داغت را ببینم سرباز، با هزاران  آرزوهای  قشنگت  روزی ــــ چند دو بیتی، از : مجید کفائی کردیم به   َخلق و مملکت ما خدمت، بیست سال تمام و پنج هم، با رغبت، بودیم صدیق و مَردمی و پُرکار، خورده است ولی حَق ِ مرا، سَگ، دولت ــــ یک اتفاق ساده، از :  محمود طبیب يک ايستگاه مانده به صد متري  وَنَک، از پرشيا پياده شد و فرد شد زنک، مي ريخت از تمام تنش لذتي قبيح، شاداب، با طراوت و زيبا و با نمک . . . ادامه . . .




شماره 1472 نشریه،
دوشنبه 13 خرداد 1387 برابر با 02 ژوئن دو هزار و هشت 

( دفتر شعر و ادبیات شماره 208 صفحه دوم ) یک غزل . . . از :  مولانا خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، زلفت هزار دل به يکي تار مو ببست، راه هزار چاره گر از چار سو ببست ــــ من نور می شوم، از : ماندانا زندیان، دستم را اگر نگرفته بودی، چگونه می آموختم، در غیبت خورشید هم، می شود خندید ؟! ــــ جرم عاشقی، از : نرگس بابائی، خدایا خسته ام از این زمانه، از این رنج و عذاب ظالمانه ، از این جنگ و ستیز و دشمنی ها، که انسان می کند هر دم روانه ، خدایا خسته ام از این زمانه ــــ گم شدن، از :  سایه خواجه ئیان، گاه در خلوتي گم مي شوي، نه به فراواني اسباب ــــ انتظار، از : رویا هاشمی، زائيده ي  هزار اندوه بوده ام، کا ينچنين به بطن فاصله، ميراث هر روزه ي اندوه گران دچارم، تا خضوع پر رنجت ــــ تو را نمی دانم، از : شیدا مخمدی، تو را نمی دانم، تو که از وادی تحقیر و تبعیض و تبعید می آ یی!، اما همهٌ گناه قرن . . . ادامه . . .




شماره 1463 نشریه، شنبه 04 خرداد 1387 برابر با 24 می دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 208 صفحه یکم ) خدا ناشناس، از :  سعیدی سیرجانی ( خبر داری ای شیخ دانا که من، خدا ناشناسم، خدا ناشناس ) ــــ میعاد در لجن، از : م . سحر ( هرفتنه بر زمین کردی  گفتی :  " به پاس ِدین کردی " با آدمی چه خواهی کرد  ) ــــ در من جنگلی نیست، از : آریانه یاوری ( تقدیم به دکتر احمد پناهنده ) ( آه مرد شمال، اینک جنوب دربنداست، سمفونی هراس پاییزبه گوش میرسد، آه مرد شمال  ،در من جنگلی نیست ) ــــ هم پیمان شده ام، از :  امین کاشانی( هم پيمان شده ام، با کاميوني که دو مصرع شعر مي بَرد ،آغاز جاده اي خيس
از شيرواني هاي چتري، که شرشر باراني ديگر را )
ــــ طنین صداها، از : ویدا صدر ( نشسته-ام اينجا، و مي خندم بلاهتِ، نشسته، ايستاده ديدن را!، تماشايش که مي کنم ) ــــ عکس یادگاری، از : کبوتر ارشدی ( هنوز نرسیده‌ام، به اندازه‌ای كه هفته خواب حیرت دیده بود، آینه ، از اندام‌های كور ) 
. . . ادامه . . .




شماره 1454 نشریه، پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 برابر با 15 می دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 207 صفحه دوم )  پروا، از : منوچهر سعادت نوری ( من ا ز ا مشب  و يا ا مروز نه مي تر سم، من ا ز فرد ا و  يا   د ير وز نه مي  تر سم ) ــــ با زبان تو . . .، از: پرتو نوری علاء ( تا ظلم ِ رفته  دیگر به یادم نیاید ، به کشف زبانی يگانه و نو ، در تو می­نگرم. بر تو دست می­سایم؛ به جستجوی گرمایی ازلی ) ــــ پائیزان،  از : محمود کویر( پاییز، پادشاه رنگ. پاییز، کوبه ی کبود باد،) ــــ بهار پالم، از : شیدا محمدی ( اتاق شماره 138، صبحانه در من حاضر است. شلوار واژگون، روی سوتین سفید، با تنی عرق کرده و زخمی، می­گویی دوستت دارم. ) ــــ کویر، از : پروین باوفا ( کویری که، رنگ آب ندیده، دلتنگ آب نیست، تا نورهست ) . . . ادامه . . .




شماره 1445 نشریه، آدینه 17 اردیبهشت 1387 برابر با 06 می دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 207 صفحه یکم )  نامه هفتم، از : سید علی صالحی ( ری‌را ...!، همگان به جست‌و جوی خانه می‌گردند، من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم ، بی‌انتها برای رفتن ، بی‌واژه برای سرودن ... ) ــــ روی ساق های گندم، از : شهلا بهاردوست ( کوکی میان چشمها، شکافی میان لبها ، گیج، خم، روی ساقهای گندم ، گم، دور، روی نرمه های گوش ، بالا، بالا، بالاتر  ) ــــ عکس های من و عقرب روی ماه، داستان از : رباب محب ( چشم هایش خیره به دورهاست . کجا؟، نمی داند . دهان نبمه بازش ار زیبائی کودکانه‌اش کم نمی‌کند. دستِ راست‌اش را بر رویِ پیراهن سفیدِ عروسی ) ــــ برو به سمت برو که رفتم، از : علی عبدالرضائی ( دیگر به من نمی‌آید که بر منی با من بیاید، وقتی سِمَت نداری، یعنی که سمت نداری، برو به سمتِ برو که رفتم نرو که می‌مانی، که ازهرکجا نرفتم آنجا ماندم، به هرجایی رسیدم آنجا بودم ) ــــ شهادت، از : عسکر آهنی ( روزی اگر آواز زیبایی شنیدی، بی پاسخش نگذار! ، همراه شو ، حتا اگر راهش نفسگیر ، یا سنگلاخی پُرخطر باشد ! ) ــــ مگر . . .، از : رضا بی شتاب ( شبح آسا چو شبگردان به گرد خانه مي گردد خيالم هر شبي يارا، كه شـايد باز بگشـايد گشاده رويِ من مـادر، دري يا روزنـي را، چراغِ بغضِ من پُر شعله وُ روشن، چراغ خانه وُ كاشانه خاموشست ) . . . ادامه . . .




شماره 1436 یکشنبه 8 اردیبهشت ماه 1387 برابر با 27 آوریل دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 206 صفحه دوم )  می آمدی، اما، از : پیرایه یغمائی ( می آمدی، اما هراس رفتنت بود ، در روح من توفانی از برگشتنت بود ، ناآمده، بار سفر را ناگشوده، تشویشی از بار سفر را بستنت بود  )ــــ کشیش های گناهکار، از : آریانه یاوری ( و قتیکه  بر د ه های اسیر با پا های زنجیری، و دستهای زمخت خو اب پنبه زاران را می بینند ، و برای خوابی راحت می میرند ) ــــ یاد من باش، از : حسن حسام (ماهی خسته به جویی باریک ، شکوه می کرد ز تنگابه ی خود: ، دل ِ من می خواهد ، جُفتِ دریا بشوم، دل ِ من می خواهد، خود ِ دریا بشوم ) ــــ شب لکاته، از : ساغر رمضا نی (از درد به خودم پناه مي برم، و از اشک به اين شب لکاته، سوت و کوري اين زندگي اما آرامم نمي گذارد، آسمان، مست و بي خبر، و شب، که با تنهايي ام مي آميزد، - اين لکاته سياه-) ــــ جرم عاشقی، از : نرگس بابائی ( خدایا خسته ام از این زمانه ، از این رنج و عذاب ظالمانه ، از این جنگ و ستیز و دشمنی ها، که انسان می کند هر دم روانه ، خدایا خسته ام از این زمانه ) ــــ اشراق، از : رضا مقصدی ( این راز ِ ناگشوده، پس، چیست؟، دلتنگی ی غریب ِ غروبم، از کیست؟، از میوه وُ صدا، پرُ می شوم.، در حجم ِ نیلگونه ی رویا، قایق، به آب های تو! ) . . . ادامه . . .




شماره 1427
آدینه 30 فروردین ماه 1387 برابر با 18 آوریل دو هزار و هشت

( دفتر شعر و ادبیات شماره 206 صفحه یکم )   بیداد کنید، از : اسماعیل خوئی ( " بیداد بس است ، اندکی داد کنید ! ، این مردم اندُه زده را شاد کنید،  تا بر سرتان فرود ناید بام اش ،  ) ــــ راهِ فردا، از : شهلا بهاردوست، ( از خانه تا خانه، تا کنارِ هم، این همه خواندم امّا هنوز نا خوانده مانده ام، قدِ زخمهایتان تا غروب، رنگِ حرفهایم تا طلوع ، در گلویتان نفسهای تنگ، روی چشمهایتان اشکهای حسد  ) ــــ چقدر طعم مرگ مي دهي، از : آذین بهرامی ( چه ذائقه اي به دربدري کوچه، آنگاه ، که روحي شناور در سنگ و  ) ــــ تو ولی گفتی نه، از : ویدا فرهودی ( ....و دلت می گیرد ،  روزی از دیدن گل های بهاری   ، حتا ، که به اجبار ِ زمان، بی دل ِ خوش می رویــَـنـد، باز هم بر لب جو!   ) ــــ مسیحانه، از : نرگس بابائیئ( سیلی به صورتم می زنی، روی دیگرم را پیش می برم که، بزن،اینطرف هم هست، و سیلی دیگری به گوشم می زند ) . . . ادامه . . .




Reserved

( دفتر شعر و ادبیات شماره 205 صفحه دوم )    سفر، از : شهین منصوری ( ما پیاده‌ایم، با یک بغل حادثه، و خوابی ترسیده از ملافه‌های سفید، برجاده‌هایی که، میهمانان‌اش، نام‌مان را، در برگی از تقویم، تعطیل می‌کنند، ما مثل خانه‌هایی که . . . ) ــــ سهم ِچشم هاي من، از : نصرت اله مسعودي، و اين زخم ، كه از دهان ِدريده ي ِتو باريده بود، حالا هي برگرده ي من مي دود، و صداي پاي قطار هايي را در مي آورد، كه ضجه را به آشويتس مي برند... ) ــــ مردان اخته سرزمینم، از : آریانه یاوری ( از من مپرس چرا آینه ها انتحار می کنند، به هنگامیکه مردان دسته دسته اخته میشوند ، آه مردان اخته ی سرزمینم ، که در سراب به خواب رفته اید ، من به تاج شهزاده ای می اندیشم ، و زیر سم های سپاه اعراب هنوز فریاد میزنم ...) ــــ رستاخیز، از : رضا بی شتاب(دوباره گوهرِ گسسته ی بهارِ من، به رشته عاشقانه می کشد نگارِ من، دوباره برگهای بینوای خسته را، به قلبِ باغ و قُله می بَرَد قرارِ من، دوباره این دیارِ مانده در مدارِ درد، ز تیرگی به روشنی کشد تبارِ من ... ) ــــ و تمام ميشود، از : راضيه مجيدي ( پدر ـ تمام  زندگيش   را  دود  ميکند، براي اسمان، که مبادا  کوتاهتر  شود... ) ــــ شهری که عروس کودکی هایم بود، از : حامد الف ( قايم نشديم و آسمان موشک شد، هر گوشه ي شهر قبر يک کودک شد، هر خوشه ي بمبي که به ما هديه رسيد، يک نخل شکست و شهر بي خارک شد ... ) . . . ادامه . . .


( دفتر شعر و ادبیات شماره 205 صفحه یکم )    بر بال فرشته، از :   مجید کفائی
دیگر نزنم حرفی دیگر نرَوَم جا ئی
بهتر بُوَد از هر جا، مَر کُلبه و تنها ئی
َخسته دگر از خَلقم، تلخ است نِگر حَلقم
از این همه ظلم و خون، از این همه رسوائی
بَر دَهر چو افکندم، من دیده، بسی دیدم

گرگان ِ درنده خوی، دیوان ِ هیولا ئی

اندر پی ِ دنیا بین، هر روز دوَند چون سَگ

سَگ راست وفا، امّا، اینان همه هَرجائی
هرجا که بُوَد قدرت، هرجا که بُوَد ثروت
فرّاش دَرَند آنجا، گویند که چه فرمائی
پُر حرص و پُر از آزند، پُررنگ و پُراز نیرنگ
این حیله گران ِ مُلک، این جمع ِ چو دَم پائی
. . . ادامه . . .




Reserved

( دفتر شعر و ادبیات شماره 204 صفحه دوم )      یک غزل، از : هاتف اصفهانی( شستم ز مي‌در پاي خم، دامن ز هر آلودگي، )ــــ هربار که چیزی ثابت نشود، از : مریم هوله خرش مي زنم بيرون، آنقدر خيابانهارا نگاه مي كنم كه از رو بروند، بروند، كه راست گفته باشم اينجا بيابان است ) ــــ یک غزل، از : ویدا فرهودی ( ای   شعر بیا از نو، بی واهمه عریان شو ، اندوه زمین بنگر، آیینه ی عصیان شو ، هر حنجره ی   خفته، چاهی است ز ناگفته،  زین بغض فرو خورده، فواره ی طغیان شو ، حلاج   بشد بر دار، تا خلق کند بیدار ، آواز کـُنـَش بسیار، شوریدن ِ ایمان شو ، ای داده به دل ، ه