|
(
دفتر شعر و ادبیات شماره 252 بخش یکم )
غزل...از: سلمان ساوجی.
نصیحت میکند هر دم مرا زاهد به مستوری . برو ناصح تو حال من
نمیدانی و معذوری
ــــ
گوته ، مردی از تبار بزرگان ، که با حافظ زیست و با حافظ مرد.حافظا ،
خود را
با تو
برابر
نهادن جز
نشان
ديوانگی
نيست. تو
آن كشتی ای هستی كه مغرورانه باد در بادبان افكنده
ــــ
ژاله
عالمتاج قائم مقامی.
ژاله عالمتاج قائم مقامی
. !
در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است
یک قرن پیش
ــــ
تا
مقصد می خوانم.
از: افسانه شافغی.
گویا
که یک نفر درون من
خواب دیده است.
با زبانی به بلندای
افعی ــــ
تا آخر زمستان.
از: ویدا فرهودی.
آمد بهار سالی در نیمه ی زمستان. سر سبز کوی و برزن،پر لاله خاک
ایران . آن روز زندگانی لرزاند با خروشی. بیگانه از خموشی، صدها
حصار زندان
ــــ
دو سروده متضاد.
از: ناصر زراعتی.
یک.
پیمان پایمال شده. پرستو را از بند رَهانید. پیش از آن که
ــــ
پائیز هم رفت.از: امیر اسماعیل
زاده طوسی.
پاییز
هم رفت.
همانطور که همه
رفتند.
همانطور که همهچیز
رفت.
پاییز هم رفت
... ادامه ...
|
شماره
2792
نشریه، آدینه 23
دی ماه
1390
برابر با 13 ماه
ژانویه
2012 |