بایگانی « گفتارهای نشریه پوشه » تا پنج شماره پیش



شماره 1501 نشریه، سه شنبه  یازدهم تیر 1387 برابر با 01 ژوئیه دو هزار و هشت

دوستان درود بر شما . دنبال سوژه می گشتم . اتفاقی یا حادثه ای یا مطلبی که با خواندن آن بتوانم گفتار این شماره را با کلید های کامپیوتر روی صفحه مانیتور بیافرینم و چیزی بنویسم . هر زمان که کم بیاورم اینترنت را بکمک می گیرم .  این بار هم دست بدامان این جعبه جادوئی شده رفتم بدنیای اینترنت و این ابزار الکترونیکی مثل همیشه مشکلم را براستی حل کرد . وارد اینترنت که میشوی مثل اینست که از توی یک قایق کوچک بپری وسط اقیانوس و با امواج کوه پیکر آن هم آغوش شوی . در این اقیانوس عظیم به کجا ها که کشیده نمی شوی و چه چیزها که یاد نمی گیری . آنقدر وسعت دارد که اگر سال ها و سالها در اطرافش چیز بنویسی یک از میلیون را نگفته ای و حق مطلب را بجا نیاورده ای . بگذریم  . . .
در یکی از سایت ها مطلبی جالب نظرم را جلب کرد . داستان مربوط میشود به ساختمانی مسکونی در بمبئی بنام
« آنتيليا Antilia »
 . . . ادامه . . .

 



شماره 1475 نشریه، پنجشنبه 16 خرداد ماه 1387 برابر با 5 ژوئن دو هزار وهشت

دوستان درود بر شما آقای « جان » سرپرست گروه تکنسین های سالن اسکار پیترسن کنسرت هال دانشگاه کنکوردبا را در مدت زمان انتراکت بین دو قسمت کنسرت گروه ضربانگ دیدم . چشمانش می درخشیدند . سخننانش با هیجانی نهفته آمیخته بود . می گفت تا کنون و در این سالن که من سرپرستی و مدیریت صحنه آنرا بعهده دارم، برنامه های بسیاری را برگزار کرده ام . گروه های گوناگون، موسیقی هائی با روش ها و شیوه های جورآجور و از ملیت های مختلف هم . اما باور کن کاری را که امشب این گروه روی صحنه آوردند آنقدر جاذبه داشت که مرا تا آخر برنامه با خود کشانید . مات بودم چه پاسخی بدهم . آخر خود من هم که تا کنون بیشتر برنامه های موسیقی ایرانی را دیده ام چنین شور و حالی را در یک برنامه ندیده بودم . چه شوری بپا بود و چه حالی کردند شرکت کنندگانی مثل من که دلداده بی چون و چرای هنر هستند و از غذای روحی این چنینی نا سیراب . بطور تکنیکی من از موسیقی ایرانی سر در نمی آورم . . . ادامه . . .

 



شماره 1457 نشریه، یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 برابر با 18 می دو هزار وهشت

دوستان درود بر شما
اجازه بدهید یک آه کوچک از ته دلم بکشم و سپس بگویم امان از فرهنگ دیکتاتوری و دیکتاتور پروری که این بلای موحش، قرن هاست مثل بختک روی پیکر نحیف مردم بسیاری از کشورهای جهان افتاده است، و گمان هم نمی رود به این زودی ها دست از سر آنها بردارد . یقین میخواهید بدانید باز چه شده که آه از نهادم برآورده و من را چنین به تأسف کشانیده .
مختصر بنویسم که در  شماره 1455 نشریه، آدینه 27 اردیبهشت 1387 برابر با 16 می دو هزار و هشت ، در بخش مقاله انتخابی شماره 207 بخش سوم
نوشته ای از منصور حکمت بنیان گذار مکتب حکمتیسم در ایران، با عنوان « آزادی بیان از نوع دوم » روی اینترنت رفت که این مقاله را دوست نا دیده نشریه پوشه سرکار خانم هاجر تربیت، برای ما فرستاده بودند
. . . ادامه . . .

 



شماره 1439
چهار شنبه 11 اردیبهشت ماه 1387 برابر با 30 آوریل دو هزار و هشت

دوستان درود بر شما
روز پنجشنبه 24 آوریل 2008 ساعت 5 و 30 دقیقه بعد از ظهر به وقت شرق کانادا است . تلویزیون را روشن می کنم . شبکه سرتاسری و بیست و چهار ساعته تلویزون پارس روی صفحه جان می گیرد . اردوان مفید برادر زنده یاد بیژن مفید برنامه ی « از شهر قصه ها تا شهر فرشته ها » را اجرا می کند . صحنه هائی از کاروان نوروزی ایرانیان در نیویورک پخش می شود . دسته موزیک آمریکائی سرود « ای ایران » را پیشاپیش گروه می نوازد . اشک در چشمانم جمع میشود . نمیدانم از روی غرور است یا حسرت . هرچه هست برای ارج از دست رفته ام، برای ملیت و والائی ایرانی بودنم که اکنون در دید بین المللی پشیزی ارزش ندارد، خیلی دلم می سوزد . آخر مگر می شود شهروندان کشوری همانند آمریکا که در حال حاضر روابط بسیار بدی هم با ایران دارد، این چنین در مراسم با شکوه نوروزی با ایرانیان همگام شوند و در خیابان مدیسون یعنی درست در مرکز شهرنیویورک آمریکا، چنین برنامه افتخار آمیزی را پیاده کنند . . . ادامه . . .

 



شماره 1421 روز شنبه 24 فروردین 1387 برابر با 12 آوریل دو هزار وهشت

دوستان درود بر شما
زمانی که در مسیر های طولانی رانندگی  می کنم احساس عجیبی به من دست می دهد . جاده دراز است و راه باز . خودم هستم و خودم . دریای خیال غرقم میکند . به همه چیز فکر می کنم . رفتار دور و بری ها و عکس العمل هایم در مقابل خوبی ها و بدی ها را از نظر  می گذرانم . شاید بتوان اسمش را نوعی مراجعه به درون گذاشت یا چیزی در این ردیف . در این طور مواقع دلم پر می کشد برای سرودن، یا شنیدن . گوش دادن به یک شعر یا آواز و یا شنیدن یک قطعه موسیقی که روحم را صیقل دهد . دو روز پیش همین حالت را پیدا کرده بودم . دلم برای موزیک یک ذره شده بود . داشبورد را باز کردم . تصادفی « یک سی دی » توی پخش صوت ماشین گذاشتم . اولین نت های آهنگ که پخش شد، جانم تازگی گرفت . زخمه های تار « پیرایه پورآفر »
و همنوازی « مهشید میرزادگی » با آن ضربه های شورانگیزی که بر روی سیم های سنتور می نواخت و   هیجانی که دف هومان پورمهدی به این همنوازی میداد، مثل رایحه ای جان پرور در فضای اتومبیل پیچید  .
پرنده خیالم به زمانی نه چندان دور پر کشید . به چند سال پیش که گروه لیان به مونترال آمده بودند و چقدر کارشان مورد
. . . ادامه . . .

 



Reserved

دوستان درود بر شما،
بهار آمد .  هر چند سنگین ولی روشنی بهمراه آورد . در این سوی جهان تپه های برف آغاز به آب شدن کرده اند . در دیگر نقاط که زمستان های چندان سردی ندارند شکوفه ها شکفته اند . نفس هوا تازه شده . جوانه های قهوه ای رنگ سرشاخه ها متورم و آماده ترکیدن هستند . برپائی جشن های نوروزی هنوز ادامه دارد .  سرور و شادی را در چشمان همه مردم میتوانی ببینی . این شادی همگانی است . برای ما ایرانی ها، چون سال مان نو شده و برای دیگران چون زمستان پایان یافته و بهار با پرتو های پاک خورشید جایش را گرفته .
در آمدن بهار بیش از این چیزی نمی توان گفت . دنباله را باید خودت از این موسم خوش نفس بگیری . باید با سبزه هم آهنگ شوی تا سبز باشی . با بوی گل باید عشقبازی کنی تا کام بگیری . مهر هوا را زمانی حس خواهی کرد که ملکولهای پاکش را با فشار به درون سینه ات  بفرستی . از  شراب باران لطیف فروردین باید مست شوی . و کوتاه آنکه باید بهار را دوست داشته باشی تا از سرخوشی آن بهره مند گردی . . .
در این فرصت میخواهم از سوی خودم و دیگر همکارانی که با مهر این سایت خدمتگذار را یاری می دهند
. . . ادامه . . .





انتقال ارز و دیگر امور تجارتی

M.B.M

9599 - 848 - 514
 



poosheh magazine
 


 



قابل توجه شاعران و هنرمندان گرامی
نشریه پوشه با کمال میل نسبت به گذاشتن کارهای ادبی شما  اقدام خواهد کرد .
با پوشه به آدرس
Email : khosrow22@hotmail.com
یا تلفن :

514-575-8451
پیوند بگیرید