|
بحران مالی
نظام سرمایه
داری و اندیشه های مارکس
نویسنده: جابر کلیبی
رادیو و تلویزیون دولتی بی بی سی
اخبار و گزارش های مفصلی در زمینه
"محبوبیت مارکس در گیرودار بحران مالی
جهانی در میان نسل جوان و تحصیل کرده
در آلمان"، در سایت خود داده است :
"در آلمان فروش آثار مارکس، بویژه اثر
کلیدی او "سرمایه" بالا رفته است.
بنگاه انتشاراتی "کارل دیتس"در برلین
خبر می دهد که از زمان آشکار شدن
بحران فراگیر مالی جهانی، فروش آثار
پیشوای کمونیسم سه برابر شده است(...)
به دنبال اعلام ورشکستگی "لیمن
برادرز"، یکی از بزرگترین بانکهای
ایلات متحده، روزنامه گاردین چاپ لندن
نوشت که اگر کارل مارکس زنده بود از
آشوب امروز در نظام سرمایه داری به
ذوق می آمد، زیرا در بحرانی که سراسر
نظام مالی جهان را فراگرفته، برخی از
نظریات خود را محقق می دید(...) در
آلمان حتی رأس نظام مالی کشور، یعنی
پرآشتاین بروک، وزیر دارایی، در
گفتگویی با هفته نامه "اشپیگل" اعتراف
می کند : مارکس خیلی اشتباه نمی کرد :
یک سرمایه داری لجام گسیخته، آن گونه
که ما شاهدش بودیم، دست آخر خود را
نیز می بلعد." (سایت رادیو تلویزیون
بی بی سی
http://www.bbc.co.uk/persian/business/2008/10/081026_shr_aan_marx.shtml)
این تنها رادیو تلویزیون بی بی سی و
نشریات آلمان نیستند که این چنین بیاد
مارکس افتاده اند، اغلب نشریات معتبر
جهان ناگهان اندیشه های مارکس را در
رابطه با تحلیل دقیق و عینی او از
مکانیسم نظام سرمایه داری که در نزدیک
به 150 سال پیش ارائه شده بود، را
دوباره و شاید برای چندمین بار، کشف
کرده اند. منباب نمونه، نشریه ماهانه
لوموند دیپلماتیک، در شماره اکتبر
2008، تیتر مقاله خود در مورد بحران
مالی را "روزی که والستریت سوسیالیست
شد"! قرار داده، که اشاره کنایه آمیز
فردریک لوردون به گفته ی یک سناتور
امریکایی
است که
دخالت دولت برای جلوگیری از سقوط
بورس و رکود بازار اعتبار و ...، را
"سوسیالیسم مالی"!؟ نامیده بود. برخی
دیگر حتا از این هم فراتر رفته اند و
"پایان عمر والستریت" را اعلام کرده
اند. صرفنظر از درک این سناتور از
سوسیالیسم که در واقع عطف به سرمایه
داری دولتی در شوروی است، اما همین
اعتراف او و پیش بینی های دیگر، کافی
است که تا دریابیم که بن بست فعلی و
وضع التیام ناپذیر اقتصادی و مالی
ایالات متحده امریکا، به عنوان سرکرده
ی جهان سرمایه داری تا کجا و تازگی و
ژرفش اندیشه های مارکس برای خروج
بشریت از بحران ها و نابسامانی های
اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تا چه حد
است! برخلاف سوسیالیسم روسی که در
واقع مسخ اندیشه های رهایی بخش مارکس
بود، انسان و رهایی بشریت از قید و
بندهای عقب ماندگی و نظام های
اجتماعیِ نابرابر و سرکوبگر، در مرکز
همه ی تحلیل ها و ارزیابی های فلسفی،
سیاسی و اقتصادی مارکس قرار دارد.
اینک بشریت بار دیگر تزهای مارکس را
به عنوان بدیلی برای خروج از وضعیت
نابسامان کنونی در می یابد.
واقعیت این است که از امریکا تا اروپا
و از افریقا تا آسیا، همه جا سخن از
بحران عظیمی است که مؤسسات مالی و
اقتصادی جهان را به آشفتگی و سقوط
کشانده است. هیچ نهاد مالی، صنعتی،
اقتصادی، بانکی و
...، را
نمی توان یافت که از عواقب چنین
بحرانی در امان مانده باشد. در مراکز
مهم مالی دنیا، بازار بورس، به عنوان
شاخص اصلی و بیانگر وضعیت اقتصادی و
پولی جهان که در حقیقت نبض اقتصاد
سرمایه داری است، لحظه به لحظه خبر از
وخامت اوضاع مالی می دهد. به قول هنری
پارسون، وزیر خزانه داری امریکا، چنین
وضعیتی "سرآغاز یک دوران فاجعه و
مصیبت" می باشد. البته ایشان، این
واقعیت را فراموش کرده است که این
اولین بار نیست که بحران نظام سرمایه
داری بشریت را با فاجعه روبرو کرده
است. جنگ جهانی اول و دوم
و بسیاری
حوادث دیگر در تاریخ "جدید" که منجر
به نابودی میلیون ها انسان و تخریب
دست آوردهای فرهنگی و اجتماعی بشریت
شده اند، خود محصول چنین بحرانی هایی
بودند.
در واقع، تاریخ نظام سرمایه داری با
فاجعه و مصیبت نوشته شده و تاوان این
همه فاجعه ها و مصیبت ها را مردم زحمت
کش و کسانی که برای ادامه حیات خود،
در نظام چپاولگر سرمایه داری، ناگزیر
به کار مزدوری هستند، پرداخته و می
پردازند. این دیگر اسرار نهفته ای
نیست که لایحه 700 میلیارد دلاری دولت
امریکا که بار اول درگیرودار رقابت ها
و کشمکش های جناح های حاکم به تصویب
مجلس نمایندگان نرسید ولی بعداً، پس
از بده بستان ها و تهدیدها، سرانجام
پذیرفته شد، و نیز تقلاهای های بعدی
دولت امریکا، هدفی جز سرشکن کردن
بحران نظام سرمایه داری به دوش زحمت
کشان، یعنی مالیات دهندگان اصلی که
تازه کمرشان زیر هزینه های عظیم جنگی،
تورم و چپاول بانک ها و مؤسسات وام
دهنده خم شده است، ندارد. این ها همه
به خوبی بیان گر این واقعیت اند که
دولت سرمایه داری وسیله ایست برای
تأمین منافع سرمایه داران و تضمین
سودهای کلان مؤسسات مالی و در این
میان، مردم و زحمت کشان تنها وسیله ای
برای تحقق آن است.
از جانب دیگر، چندیست که شاهد بالا
رفتن بهای نفت و بنزین بدون دلیل
منطقیِ و اینک سقوط ناگهانی آن هستیم
و تاکنون هیچ "محقق" و "دانشمند"ی
نتوانسته توضیح قانع کننده ای در این
زمینه بدهد که چرا حتا هنگامی که نفت
به بازار جهانی سرازیر است و هیچ
مانعی در این زمینه وجود ندارد، بازهم
بهای نفت بدون وقفه بالا می رود و
اکنون چه اتفاقی موجب سقوط آن شده
است؟ تنها یک چیز برای همه روشن است و
آن، سودهای کلان و بی سابقه ای است که
کارتل های نفتی در این صعود و نزول
بهای نفت و بنزین کسب کرده اند! دولت
های سرمایه دار، نمایندگان مجلس، وزیر
و مدیر و تکنوکراتهای قد و نیم قد
که حقوق
هنگفت آن ها از بودجه کشورها- که آنهم
از پرداخت مالیات و سایر عوارض زحمت
کشان است، تأمین می شود، در مقابل این
چپاول آشکار کارتل های نفتی نه تنها
از خود عکس العملی نشان ندادند بلکه
به عناوین مختلف کوشیدند تا آن را
توجیه کنند و باین ترتیب بار دیگر
ثابت شد که همه آن ها مزد بگیران
کارتل ها و تراست های عظیم نفتی
هستند.
این ها همه تأکیدی است بر این واقعیت
که روند های اقتصادی و مالی سرمایه
داری به جای پاسخگویی به نیازهای
واقعی جامعه، توسط سوداگران و قمار
بازان بورس و سهام تعیین می شود. از
این رو، این سران دولت ها نیستند که
خود تصمیم می گیرند و باجراء می
گذارند، قوانین و قواعد بازار که در
بستر رقابت ها و سود جویی های منوپل
ها و ترانس ناسیونال ها(فراملیتی
ها)حرکت می کنند، افراد و دولت ها را
در اختیار خود دارند. بحران نیز جزء
لاینفک نظام سرمایه داریست و ارگان
های دولت همواره آن چیزی را می گویند
و باجراء می گذارند که منافع سرمایه
به آن ها دیکته می کند. در یک کلام،
این مردان و زنانی که نظام سرمایه
داری را نمایندگی می کنند، چیزی جز
ابزار برای تحقق منافع سرمایه داران
نیستند. برای پایان دادن به این وضعیت
که انسان ها را از خود بیگانه و بصورت
ابزار در می آورد راهی جز دگرگون کردن
بنیادین نظام سیاسی و اقتصادی سرمایه
داری که انسان ها را تبدیل به برده ی
منافع سرمایه می کند، وجود ندارد.
ارزش تاریخی و اهمیت تحلیل های مارکس
درست در این روند قابل فهم است.
28
اکتبر 2008
*جابر کلیبی دکتر در علوم سیاسی و
اقتصاد، فعال سیاسی، پژوهشگر و
نویسنده است. |