رسالت روشنفکر انقلابی مداخله گر
، در این نقطه بیش از بیش خود را
بارز می کند . اگر کارکرد
روشنفکری را در ابعاد عام آن
بتوان "شکل دادن به ذهنیت
اجتماعی" تفسیر کرد ، بنابراین
نبرد اساسی میان روشنفکری کاذب
تحت نظام با روشنگری انقلابی علیه
نظام سلطه در این میدان جریان
دارد .
مقابله با شعارهای
ارتجاعی و یا انحرافی و توضیح دلایل رد آنها برای جامعه ، یکی از عرصه
های همین مبارزه در راستای سمت وسو دادن به هر جنبش اعتراضی مفروض است
. باید گفت و تکرار کرد و از تکرار آن خسته نشد که آن جنبشی در نهایت
به نفع توده هاست که در اساس جنبشی انسانی باشد . که شائبه مذهبی و
ناسیونالیستی نداشته باشد . که جامعه انسانی را به خودی و غیر خودی
تقسیم نکند . که ارزشهای مشترک انسانی را ارج گذارد و از همه مهمتر
جنبشی واکنشی نباشد . مواضعش و شعارهایش را نه در واکنش به حاکمیت که
بر مبانی ارزشی جهان شمول انسانی بنا کند .
اگر چنین باشد آنگاه دیگر
تفاوتی میان انسان ایرانی و فلسطینی و عراقی و آمریکای لاتینی و .....
در میان نخواهد بود . آنگاه دیگر فداکردن جان برای ایران تناقضی با
حمایت از مردم لبنان و فلسطین و عراق نخواهد داشت . اگر ملاک انسان تحت
ستم باشد ، دیگر تفاوتی میان دولت حرامزاده اسرائیل با حاکمیت ضد بشری
در ایران مفروض نخواهد بود . چرا که ویژگی بارز هردوی آنها ، ضدیت
بیمارگونه شان با عنصر انسانی و تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی است .
اگر چنین باشد که هست ، پس باید تاکید کرد که شعار " نه غزه ، نه لبنان
، جانم فدای ایران " اگر شعاری ارتجاعی نباشد ، ترقیخواهانه نمی
تواند باشد . شعار درست که ضمنا ماهیتی
کنش گر و البته
انسانی دارد همانا شعار " چه ایران ، چه غزه ، کشتن انسان بسه " هست .
شعارهای دیگری چون " ملت چرا نشستید ، ایران شده فلسطین و یا شعار
تازه تری چون " چه ایران ، چه لبنان ، مرگ بر طالبان " هم ماهیت انسانی
و جهانشمول جنبش را بارز می کنند و هم محتوای ضد ارتجاعی آنرا .
باید برای مردم توضیح داد
که جایگزینی شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین ، صرفنظر از ماهیت پلید
هر دو دولت فوق الذکر ، بجای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل در واکنش
کور نسبت به مواضع حاکمیت ، تا آنجایی که به منافع ژئوپلیتکی و
استراتژيک ایران در جهان کنونی برمیگردد ، شعارهایی انحرافی هستند که
از جانب کانونهای قدرت جهانی و توسط کارگزاران رنگارنگشان در "جنبش
سبز" ، بدانها دامن زده می شود . در این رابطه عنایتی به نوشته یکی از
همین کارگزاران رذلی که سالهاست به شغل شریف ! خبرکشی در میانه
پوزیسیون و اپوزیسیون اشتغال دارد ، در آخرین شماره روزنامه ایمیلی سبز
مورخ 16 مهر 88 ، شماره 34 ، خالی از فایده نیست .
جدای از قمپز درکردنهای
میان تهی " ب مدعی ینترنمه اینترنتی سبزان
که به شغل شریف ! علیرضا نوری زاده" در زمینه تاثیرگذاریش بر
مردم ایران به منظور عرضه خود واجاره شدنش توسط یک "مسئول آمریکایی" !
، آنچه که برای من مهم هست اعتراف صریح او در دامن زدن به شعارهایی که
ذکر کردم توسط خود او و همپالکیهای خود و
همدستانستاست کهف کردن شعارهای خیابان را خامنه ای باشد ، مرگ بر روسیه
ضرورت حیاتی دارد که تبدیل به شعار محوری مردم گردش می باشد .
خبرکش مربوطه می نویسد:
" در دیداری با یک مسئول
آمریکایی گفتم ، سی سال رژيم مرگ بر آمریکا رامحوری ترین شعار خود کرده
بود ، در کمتر از سه هفته ما
توانستیم با شرح
جنایات روسها در ایران و همدلی و کمک و حمایتشان از تحفه
آرادان و ستاد کودتا ، شعار
محوری مردم را به مرگ
بر روسیه تبدیل کنیم ......... "
آخر شعار محوری مردم صلاح
نیست که مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای باشد ، ضرورت حیاتی دارد که
مرگ بر روسیه تبدیل به شعار محوری مردم گردد ! از این واضحتر نمی شود
تلاشهای خائنانه برای منحرف کردن شعارهای "خیابان"از جانب سیاستبازان
حرفه ای را نشان داد . اینها همه در شرایطی است که تهدید وابستگی
در شرایط کنونی به روسیه و چین اساسا واقعی نیست . تهدید اصلی و
آنچه که واقعی است، هضم ایران در معده گشاد مافیای سرمایه داری
جهانی ، بدنبال هر تغییر و تحول محتمل در ساختار سیاسی جامعه
بوده و هست . از قضا ، تنها راه عروج ایران به جایگاه یک قدرت جهانی
که بدلایل گوناگون ژئوپلیتیکی ، تاریخی ، فرهنگی و جمعیتی شایسته آن
نیز هست ، تنها با عضویت در محور چین ، روسیه ، هند و ایران
و در کادر یک "جهان چندقطبی" متصور است و نه در هیئت یک سرمایه داری
وحشی وابسته و دون پایه ، در صف اقمار ایالات متحده آمریکا در یک
"جهان تک قطبی " .