حتما برای شما هم اتفاق افتاده
است که در یک بخش از زمان، هر
چند بسیار کوتاه، از زمین و زمان
ببرید. حوصله کار کردن نداشته
باشید . دلسردی و بی علاقگی همه
وجودتان را تسخیر کند . روحتان
زیر سنگینی وزنه دلزدگی قرار
بگیرد یا چیزی شبیه این ها . این
حالت یک درد است . یک بیماری که
در اثر عوامل گوناگون و بیشتر
منبعث از رویدادهای تلخ، بر احساس
آدم اثر می گذارد . این درد هر چه
باشد زمانی که می آید، روان را می
تراشد، روح را می آزارد و پس از
مدتی هم که بستگی به نوع رویداد
دارد، دست و پایش را جمع کرده و
می رود . مدت زمان این بیماری هم
بستگی به نیروی ایستادگی فرد دارد
. اگر زبون باشی و شکننده، به این
زودی ها رهایت نمی کند . با بعضی
ها هم که تا آخر زندگی می ماند .
تا ابد سربارشان می شود . و چه
بد دردی است این سرخوردگی، که همه
نیرویت را زایل کرده و خستگی را
به وجودت می ریزد . من هر از گاهی
به این حالت کشیده می شوم . حالا
بهر دلیل، بماند . نمی خواهم ادعا
کنم ولی فکر می کنم داروی این درد
را دستکم در مورد خودم یافته ام .
این ماجرا را بخوانید :
آدینه بیست و یکم اوت 2009 ساعت 8
پسین، تازه از سفر برگشته بودم .
رفتن و برگشتنم کوتاه بود . اما
خستگی و دلزدگی فراوانی داشتم و
از نامردمی ها دلی چرکین . دوست
نداشتم کسی را ببینم . یا با کسی
هم صحبت شوم . نشستم پای کامپیوتر
. سفر جدیدی را آغاز کردم . رفتم
و رفتم . در دریای اینترنت غرق
شدم . در میان آن همه سایت و
ویدئو و سخنرانی، تظاهرات
خیابانی، کشت و کشتار و ضرب و
شتم، کشیده شدم به سایت های هنری
. روی یک ویدئو کلیپ کلیک کردم .
روان پر جنب و جوش و تف دیده ام
را سپردم به این ویدئو کلیپ . نت
های یک قطعه موسیقی نرم و جانبخش
ایرانی ذهنم را تسخیر کرد . روحم
را جلا داد . بخود آوردم . این
همان درمانی بود که گفتم . برای
من و در حالتی آن چنانی، تنها
آرامش بخش روان و بازگرداننده ام
به حالت عادی، یک قطعه موزیک خوب
است . آهنگی که احساسم را بمن
برگرداند . دوباره شارژم کند .
این موزیک روح پرور، یک قطعه در
دستگاه ماهور بود که با پنجه ی
شیرین صهبا مطلبی و با تار اجرا
می شد . زخمه های جادوئی که صهبا
بر سیم های تار وارد می آورد و نت
هائی که از آن می گرفت، براستی
جان می بخشید . زنده می کرد . در
جائی نوشتم که کلام و آهنگ به
کالبد نفسی تازه می بخشد . مثل
گفتار مسیح . که گفتار او همین
گونه بوده است . کلامش و آهنگ
صدایش آنچنان نرم بوده که بیمار
را شفا می بخشیده . به آدم های
عاجز نیروی برخاستن می داده . این
حقیقت است . اما هر زمان که کلام
کوتاه بیاید و گفتار مهربانانه
نتواند کاری از پیش ببرد، این
موسیقی است که وارد میدان میشود و
معجزه می کند . در مورد من این
معجزه، این درمان و این نسخه
روحانی کار ساز است و چه خوب هم
جواب می دهد . کوتاه کنم .
اولین آهنگ را که گوش کردم،
مشتاقانه به جستجوی بقیه کارهای
صهبا رفتم . بیو گرافیش را گیر
آوردم . حریصانه به سیر و سیاحت
زندگی هنری او پرداختم . تا آنجا
که این قلم یارای نگاشتن دارد و
این صفحه گنجایش، در سطر های بعدی
شما را با زندگی هنری این هنرمند
آشنا خواهم کرد .
صهبا مطلبی در تهران متولد
میشود. در نوجوانی و در شهر ساری
نوازندگی تار و سه تار را آغاز می
کند . استاد حسین علیزاده از صهبا
می خواهد تا به تهران بیاید .
صهبا در هنرستان موسیقی تهران به
تحصیل مشغول می شود . در این دوره
صهبا موفقیت چشمگیری در رشته هنر
از خود به نمایش می گذارد . و
همزمان از محضر بزرگان موسیقی
معاصر ایران چون استاد فریبرز
عزیزی و استاد حسین علیزاده بهره
می برد .
پس از پایان دوره هنرستان موسیقی
در رشته تار و سه تار، کار
نوازندگی حرفه ای موسیقی غربی را نزد دکتر
مهران روحانی می آموزد . سپس به
دانشگاه سن پترربورک شوروی رفته و
از آنجا به آر. جی . اس ترکیه
میرود و بعد از مدتی راهی...« دنباله نوشته را در ستون
روبرو بازدید کنید »
...
شهر فرشتگان ایالات متحده میشود .
در دانشگاه کال آرت لس آنجلس به
ادامه تحصیل می پردازد.
صهبا از سال 1374 تا سال 1378
یعنی در چهار سال پیاپی سلطان بی
رقیب تار و سه تار بعنوان
بزرگترین نوازنده تار ایران در
جشنواره های فجر ایران برگزیده
شده و سیمرغ بلورین را در همه این
سال ها از آن خود کرده . در سن
بیست سالگی با عنوان نوازنده تار
به ارکستر ملی ایران به سرپرستی
فرهاد فخرالدینی راه پیدا کرده و
با همین ارکستر برای اجرای برنامه
های پرشور موسیقی ایرانی به
چهارگوشه جهان سفر می کند . در
همین اوان صهبا به یاری دوستان
هنرمندش همنوازان چکاوه را تشکیل
می دهد . گفتنی است که افراد این
گروه که بنوعی از نادرترین گروه
های موسیقی جهان از آن نام برده
می شود، همه زن بودند . افزون بر
آن و در همین اوان صهبا با گروه
های « طلوع » و « هزار آوا » نیز
همکاری هائی داشته است .
از کارهای برجسته صهبا میتوان
همکاری صمیمانه اش را با گروه «
هم آوایان » به سرپرستی استاد
حسین علیزاده در دانشگاه
یو.سی.ال.ا کالیفرنیا نام برد که
مورد استقبال پرشور عاشقان هنر
موسیقی ایران قرار گرفت . استاد
حسین علیزاده بعد از این اجرا در
گفتگوئی گفت: از صهبا مطلبی باید
با عنوان استاد جوانی که در کار
نوازندگی تار و سه تار از مهارت
ویژه ای برخوردار است یاد کرد.
افتخاری که به این سادگی ها نصیب
هر هنرمندی نمی شود . صهبای جوان
تا کنون سه « سی.دی » و دو کتاب
منتشر کرده است .
این هنرمند در حال حاضر در
کالیفرنیای آمریکا زندگی می کند .
موسیقی ایرانی را به عاشقان این
هنر می آموزد . او بتازگی قطعاتی
برای اجراهای نمایشی ساخته که
انسان با شنیدن این آهنگ ها احساس
دوباره زنده بودن می کند . غرور
ایرانی بودن را به جان هر ایرانی
راستین می ریزد . بی پرده بگویم
وقتی به آهنگ های جاودانه صهبا
گوش می کنی روحیه ات عوض می شود .
آدم دیگری می شوی . راست می گویم
. چشم بندی هم نیست . خودتان
بروید و این کلیپ ها را ببینید .
آدرسش هم اینست
وقتی دیدید
و شنیدید، خودتان گفته هایم را
تصدیق خواهید کرد . و این غرور را
بمعنی واقعی حس خواهید کرد اینکه
می نویسم احساس غرور خواهید کرد
حرف بی ربطی نیست . دلیلش هم
اینست که چون در حال حاضر اکثریت
مردم دنیا روی فرهنگ ما فوکوس
کرده اند و کشور ما را یک مملکت
عقب مانده از نظر ارائه هنر
موسیقی می دانند، اجرای دل انگیز
قطعات موسیقی سنتی، آنهم با پنجه
های شیرین یک بانوی ایرانی،
میتواند همه صاحبان این گونه
قضاوت ها را به تفکری دوباره وا
دارد . روشنتر بنویسم . در کشوری
که نوازندگی به پائین ترین درجه
انسانی تنزل پیدا کرده و نوازنده
را هنوز مطرب می نامند . به روی
کار آمدن یک نوازنده و رسیدن
بدرجه اجتهاد در این رشته ی هنری،
کار هر موسیقی دانی نیست و بسیار
دانش می خواهد تا هنرمندی به این
پایه برسد . نیازی به گفتن ندارد
که در کشور ما و با سیاست دین
سالاری کنونی، تحصیل در رشته های
هنری ساده نیست و روشن است که
دسترسی به این پایه از استادی
برای یک بانو، امری بسیار سخت و
تقریبا غیر ممکن است . با این
همه، از این سرزمین دخترخانم
جوانی برمی خیزد و با زیر پا
گذاشتن همه بندهای اجتماعی ...
...
رشد می کند و در کمال ناباوری
درست مثل غنچه ای در دل شوره زار
می شکفد و بال و پر می گیرد، هنرش
را صادقانه، بدون هیچ ادعائی،
بدون هیچ عشوه و غمزه و پشت چشم
نازک کردنی به عاشقان موسیقی
ایرانی با زیباترین شیوه ارائه می
دهد، و هنردوستان را به حیرت می
کشاند . آیا این غرور آفرین نیست؟
. آیا این افتخاری برای ما ایرانی
های راستین نیست؟ . صهبا می گوید:
ــــ اگر بخواهم سختی های این راه
دراز را طبقه بندی بکنم و از
مشکلاتی که در سر راه من بوده حرف
بزنم باید به خانواده ام برگردم .
به گونه ای کلی باید بگویم سرزمین
ما بدلائل سیاسی، امروز به مملکت
مردان تبدیل شده . ایران امروز به
جامعه ای تبدیل شده که به شیوه ای
وحشتناک بین پسرها و دخترها فرق
گذاشته می شود . پسرها چون میراث
دار فامیل هستند در تمام امور
شرایطی ورای دختر خانم ها برایشان
وجود دارد . در هر کاری، در هر
فعالیتی پسرها بر دختران، ارجحیت
دارند . هرچند من در خانواده ام
با چنین مشکلی روبرو نبودم، اما
در اجتماعی که در آن زندگی می
کردم و بدلیل زن بودن و گرویدن به
هنر موسیقی و نوازندگی، در گیر
مشکلاتی که زائیده قید و بندهای
سنتی است بودم و شما بخوبی می
دانید که همین بندها و قیدهای
اجتماعی براستی مانعی بزرگ در
خلاقیت و نشان دادن هنر یک هنرمند
میباشد . دست و پای هنرمند را می
بندد . روحش را می آزارد و از
پیمودن چاده پیشرفت بازش می دارد
. به تمام این عوامل منفی، وظیفه
زنانگی را هم بیافزائید . زنان
بدلیل دارا بودن احساس لطیف
زنانگی و پذیرفتن مسئولیتهای
خانوادگی، به ویژه پرداختن به
تربیت و پرورش کودکان خود، بسیار
کم به کارهای هنری ادامه می دهند
. بنابراین و با توجه به گرفتاری
های خانوادگی و مشکلات اجتماعی
اگر زنی هنرمند از میان این همه
هنرمندی که به دنیای موسیقی می
ایند به این راه دور و دراز ادامه
دهد و به قله شهرت برسد باید گفت
که کاری بسیار دشوار انجام داده و
راهی پر نشیب و فراز را طی کرده
است . صهبا
ادامه می دهد خود من هم با این
موانع و مشکلات درگیر بوده ام ولی
بدلیل عشق مفرطی که بکارم داشتم
با دیدی باز به این موانع
مینگریستم و از این سدهای بیشماری
که بر سر راهم بود با فکری روشن و
باز عبور کردم و به اینجا رسیدم .
در مورد مهاجرتش به این سوی آب ها
می گوید:
درختی که در خاک خودش ریشه
دوانده، شاخ و برگ گرفته، تناور
شده . حالا این درخت را از ریشه
در می آورند . جائی دیگر و با اب
و هوائی دیگر می کارند . شاخه
هایش افت می کنند . پژمرده و خم
میشوند . ریشه در جای جدید، طعم
تلخ غربت را می چشد . سختی ها را
محک می زند . باید زیست . باید
پای گرفت . باید به پیش رفت . این
شرح حال صهبا است . درختی را می
ماند که پس از تحمل دشواری های
مخصوص هجرت، اینک به گل نشسته و
عطر دیوانه کننده هنرش را خوش می
تراواند . او این راه دشوار را
پیموده حالا در این بالا بلند
کشوری ایستاده که قدر هنرش را
بخوبی می شناسند . زخمه های سازش
را بجان می خرند . صهبا وقتی تار
را به دست می گیرد شور می آفریند
. غوغا می کند . به جرئت میتوانم
بنویسم که ساز رام صهبا است . تار
در دستانش مثل یک بازیچه می ماند
. در دستانش می رقصد . این ها
یاوه نیست که می نویسم . افسوس که
نمی توان یک قطعه موسیقی پر ابهت
او را بر این صفحه بی زبان کاغذ
ریخت . اما یکی از کلیپ هایش را
در سایت پوشه گذاشته ام . اگر
دیوانه وار به موسیقی ایرانی عشق
می ورزید و چون من واله سازهای
ایرانی هستید، بروید روی اینترنت
. اجراهای مختلفش را گوش کنید .
ببینید چگونه با آهنگ هایش جادو
می کند .
ببینید چگونه آرامش را به روح و
روانتان تزریق می کند و
به بند می کشاندتان . بحق که در
باره هنر صهبا بیشتر از این ها
باید گفت . بیشتر از این ها هم
باید نوشت ولی افسوس که قلم من
بیشتر از این قدرت شرح ندارد ...
از سوی همکاران نشریه اینترنتی
پوشه:
خسرو وزیری
این نوشته را
میتوانید در ماهنامه بازار چاپ
مونترال، کانادا، شماره ویژه
سپتامبر
2009 بازدید کنید
مرغ سحر
نوازندگی سه تار
گر به تو افتدم نظر ...
قابل توجه نویسندگان گرامی
نشریه پوشه با کمال میل نسبت به گذاشتن نوشته های شما
اقدام خواهد کرد .
با پوشه به آدرس
Email
:
khosrow22@hotmail.com
پیوند بگیرید