252
» 1
- نوشته زیر
را همکار و دوست عزیزمان، خانم میترا روشن
برای ما فرستاده اند . عنوان این مطلب «
ماجرای مرغ تخم طلای امام جمعه جهرم
» است که در زیر می آید:
در سال های دهه ی شصت،داشتن ویدیوی خانگی جرمی بود شبیه به داشتن اسلحه ی گرم بدون مجوز!مردم یک دستگاه ویدیو را لای پتو می پیچیدند و چنان که انگار نوزادی را در بغل گرفته اند آن را به شتاب از خانه به ماشین می بردند و خانه به خانه یک دستگاه ویدیوی فرسوده را می چرخاندند تا بتوانند علاوه بر فیلم های سینمایی اغلب تکراری عصر جمعه ی تلویزیون،هر سال چند فیلم سینمایی سانسور نشده را نیز تماشا کنند.
در همان سال ها،امام جمعه جهرم یک دستگاه ویدیوی خانگی داشت که من اسمش را«مرغ تخم طلا»می گذارم! امام جمعه که همچون اغلب ائمه جمعه نظام جمهوری اسلامی بیشتر دل در حکومت دنیوی داشت تا امور اخروی، روشی داشت برای حکومت مطلق در شهر:
هرگاه مدیر جدیدی وارد شهر می شد یکی از«ایادی امام جمعه» به عنوان فروشنده بازار سیاه به سراغ جناب مدیر می رفت و او را وسوسه می کرد که یک دستگاه ویدیوی خانگی بخرد تا در این شهر کوچک و غریب حوصله خانواده اش سر نرود.بالاخره جناب مدیر قانع می شد و پول را می پرداخت و ویدیو را به خانه می برد غافل از این که همان روز ماموران «کمیته» به خانه اش می ریزند و «آلات لهو و لعب» را در آنجا می یابند.مدیر بیچاره در یک لحظه تمام آمال و آرزوهای ارتقای شغلی اش را نقش برآب می دید و وحشت زده از «رسوایی اخلاقی»، «آبروریزی» و «بریده شدن نان»، به دنبال پناهگاهی می گشت.در این زمان،امام جمعه وارد کار می شد و «پا در میانی» می کرد و مدیر بیچاره با هزار بار پوزش و شرمندگی و تعهد به سر کار خود برمی گشت...
از این پس آقای مدیر، غلام حلقه به گوش«حاج آقا»می شد. امام جمعه بر تمام«عزل و نصب ها»، «مناقصه ها و مزایده ها» و «پاداش ها و ترفیع ها» اعمال نفوذ می کرد و مدیر هم که دستش زیر سنگ «حاج آقا» بود و «ولایت امام جمعه» را بر خود فرض می دانست! ماجرای امام جمعه جهرم، سال هاست در سرتاسر نظام جمهوری اسلامی رواج دارد. نهادهای پشت پرده ای در این نظام (همچون سونای زعفرانیه!) ماموریت دارند تا مدیران و افراد صاحب نفوذ را دچار آلودگی های اخلاقی یا مالی کنند. این قربانیان به دام افتاده، طبقه اجتماعی خاصی را تشکیل می دهند که من آن را «موالی» می نامم.«موالی» نامی بود که در صدر اسلام به «بردگان آزاد شده» اطلاق می شد. این افراد گرچه از نظر «حقوقی» آزاد محسوب می شدند اما از نظر «عرفی» همچنان یک شهروند درجه دو بودند. بسیاری از مدیران و افراد صاحب نفوذ (از کارگردانان و بازیگران سینما گرفته تا صاحبان صنایع و ریش سفیدان بازار) با «پا درمیانی» حاج آقا از تله ای که به دستور خود حاج آقا جلوی پایشان گذاشته شده بوده رهایی یافته اند و «موالی» حاج آقا محسوب می شوند. غرض از ذکر این ماجرا این بود که هموطنان بدانند همه آنها که در نماز جمعه و راهپیمایی های دولتی با پیراهن سفید یقه بسته و کت و شلوار سرمه ای حضور می یابند دل شان با نظام نیست، بخشی قابل توجه از آنها از مشتری های ویدیوی حاج آقا هستند. روزی که «حاج آقا» بر زمین بیفتد، اگر دیگران قلوه سنگ به سوی حاج آقا پرتاب کنند، آنها پاره آجر به سر حاج آقا خواهند زد!
پی نوشت:
«مانس اسپربر»روانشناس اتریشی در کتاب «تحلیل روانشناختی استبداد و خودکامگی»می نویسد:«برای فهم این نکته که چرا آدم قدرت طلب به هر وسیله ممکن درصدد تصاحب قدرت است، نیاز چندانی به روانشناسی نیست.اما وقتی کسی به چماقی که بر سرش فرود می آید به چشم عصای اعجازگر می نگرد و آن را می بوسد، برای فهم چنین حالاتی به شدت به روانشناسی نیازمندیم»"
2 -
خانم ترانه
هم پیام های تلفنی
و اس ام اس های برگزیده زیر را برای
ما فرستاده اند . با هم به این پیام
ها نگاهی می اندازیم:
هنوز
رو خاکیم یادمان نمیکنند!
وای به روزی که خاکمان کنند!
ثانیه ها، روزها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند…
اس ام اس ها گاهی پیامی ندارند
فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که
فکرشو نمی کنی الان به یادته
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی
ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی
آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار
که یادت بکنم می ارزی
یادم باشه
یادت بدم
یاد بگیری
یادت باشه
یاد ت نره
همیشه در یاد منه
پیام هایم گاه گاه است! آنچه ابدیست ،
یاد توست
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار
خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو
حساسم . . .
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس
ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو
تنها گناهم بود و بس . . .
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن
ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .
یاد آن روزی که یاری داشتیم / این
چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم .
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد
...
« دنباله نوشته ها را در ستون روبرو بازدید
کنید »
... !مشب
تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی
ات را ببینی . . .
از ما که گذشت
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن
تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم
رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . .
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور /
حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور. گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس / غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .
بگذار بگویند خسیسممن
دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم
جز برای مهربانی خودت . . .
پشت
آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی
تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . .
راستـش را بگو
نکند تو همان “این نیـز” هستی که
همیشه می گذری . . . ؟
خواهش میکنم ،
بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم
را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .
اونی
که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که
فقط شادیتو ببینه
تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!
گاه
می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به
یادگار گذاشت
تا
او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا
معنا کند . . .
این جمله را هرگز فراموش نکن
“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .
در حنجرهام شور صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .
3
- و
اما یکی از دوستان هم که نامش را برای
ما ننوشته کلیپ ویدئوی زیر را فرستاده
اند و نوشته اند که از جان گذشتگی
بمعنای واقعی کلمه در این ویدئو
میتوان دید. خب شما هم به این کلیپ
نگاهی بیاندازید و ببینید که آیا نظر
این دوست ما درست است یا نه
4 -
و اما یک
بازدید کننده
عزیز دیگر
سایت پوشه
بنام خانم
ماشا
نوشته زیر را
برای نشریه
اینترنتی
پوشه فرستاده
اند. این
نوشته که
تقریبأ یک
گزارش خبری
است بسیار
خواندنی و
تعجب برانگیز
است . ضمن
سپاس بیکران
از ماشا خانم
عزیز، با هم
به این مطلب
نگاه می کنیم
یک راننده
کامیون
نیوزیلندی که
روی شلنگ
هوای فشار
قوی افتاده
بود و
نشیمنگاهش
سوراخ شده
بود، با وجود
این که مانند
یک بادکنک
باد شد، جان
سالم بدر
برده است.
لغزش پا بین
اتاقک فرمان
و قسمت
کانتینر
کامیون باعث
شد که استیون
مک کورک روی
شلنگ حاوی
هوای متراکم
خودرو بیفتد
و آن را پاره
کند. در این
حادثه عجیب،
سرشلنگ فلزی،
وارد باسن
آقای مک
کورمک شده و
هوای متراکم
را به داخل
بدن او پمپاژ
و آن را به
شدت باد کرد.
فریادهای
آقای مک
کورمک باعث
شد همکارانش
به کمک او
بشتابند و
شیر فلکه
هوای متراکم
را ببندند و
بعد او را به
پهلو روی
زمین
بخوابانند.
این اقدام
باعث شد که
جان آقای مک
کورمک نجات
یابد. حادثه
روز شنبه (۲۱
مه)، در
اوپوتیکی،
واقع در شمال
نیوزیلند رخ
داده است.
آقای مک
کورمک که ۴۸
سال سن دارد،
هنوز در
بیمارستان
است.و
گفت که
دکترها به او
گفته اند که
متعجبند که
پوست بدنش
نترکیده است
چون هوا با
فشار حدود
هفت هزار
پاسکال لایه
های چربی را
از عضلات او
جدا کرده
است. آقای مک
کورمک گفت:
من جریان هوا
در بدنم را
خوب احساس می
کردم و فکر
می کردم که
نهایتا پاهای
من را منفجر
کند.
او به
روزنامه محلی
"واکاتانه
بیکن"، گفت:
"من مثل یک
توپ فوتبال
باد می شدم
... همانطور
که بدن توی
آب شل می شود
و قوس می
خورد من کاری
نمی توانستم
بکنم جز این
که همانطور
بمانم و مثل
بادکنک باد
شوم." ...
«
دنباله نوشته ها را در ستون روبرو بازدید کنید
»
...
او گفت احساس می کند که پوستش مثل پوست مرغ سوخاری شده است - بیرونش سفت و خشک، زیرش نرم و مرطوب. آقای مک کورمک می گوید اگر اقدام درست و سریع همکارانش نبود او زنده نمی ماند. آنها آقای مک کورمک را از روی شلنگ هوای متراکم بلند کرده اند در حالی که سرشلنگ فلزی هنوز هم در باسن او بوده است. بعد او را به پهلو خوابانده اند و دور گردنش را که ورم کرده بود با کیسه های یخ پوشانده اند تا آمبولانس برسد.
دکترهای بیمارستان با وارد کردن یک لوله به شش آقای مک کورمک مایعی را که در واکنش به شوک و استرس جسمی جمع شده بود خالی و زخم ایجاد شده در باسن او را پانسمان کردند. آقای مک کورمک گفت: نظافت و پانسمان زخم دردناکترین قسمت مداوا بود. او گفت که هوای اضافی که وارد بدنش شده بود همانطور که هوا معمولا از بدن خارج می شود، خارج شده است.
5 -
در این بخش نوشته دیگری داریم که
بازهم خانم ماشا برای ما
فرستاده اند . این نوشته مربوط به یک
خانمی است که ناخن های بلندی دارد .
دنباله نوشته را بخوانید:
جاز ایسون در آتلانتا زندگی می کند و
48 سال سن دارد. او از زمانی که 26 سال
سن داشته است، ناخن هایش را کوتاه
نکرده و امیدوار است بتواند نام خود
را در کتاب گینس ثبت نماید
او می گوید مجبور است به طور مرتب به
سالن زیبایی رفته و برای یک جلسه
5ساعته، 500 دلار پرداخت نماید. جاز
همچنین از وجود توانایی و استعداد خاص
در وجودش صحبت می کند که توانسته ناخن
هایش را به مدت 22سال بدون اینکه
بشکنند، بلند کند.
او
می
گوید
خیلی
از
زنها
وقتی
من
را
میبینند،
رفتار
خوبی
با
من
ندارند
و من
مطمئن
هستم
که
به
خاطر
حسادت
اینگونه
رفتار
می
کنند!!
همسر او،آنتونیو می گوید جاز ناخن
هایش را بیشتر از من دوست دارد! چرا
که زمان زیادی را با آنها می گذراند.
او برای تمام کارهایش نیاز به کمک
دارد، مثلا شستن دستهایش 10 دقیقه
طول می کشد
6 - این تصاویر را هم خانم ژاله عالمزاده برای ما فرستاده اند . و عکس هائی هستند از سمبل کشورهای مختلف . ببینید جالب است . با سپاس از ژاله خانم عزیز
قابل توجه دوستان گرامی
نشریه پوشه به یاری شما ایرانیان راستین نیاز دارد . اگر ایرانی
هستید و سربلند، به ندای ما پاسخ دهید و به یاریمان بشتابید .
برای هرگونه کمک و یاری
به نشریه اینترنتی پوشه با آدرس
Email
:
khosrow22@hotmail.com
پیوند بگیرید